جزایر بریتانیا و صخرههای شکوهمندش موضوع اصلی مسابقهی اخیر تصویربرداری انجمن زمینشناسی بودند. برندگان مسابقه از ۱۰۰ منطقهی جغرافیایی برتر در بریتانیا و ایرلند که توسط این انجمن انتخاب شده، تصاویری ثبت کردهاند. این تصاویر به تقویم ۲۰۱۶ اضافه و در یک گالری به نمایش گذاشته خواهند شد.
فارغ از اینکه گوشی هوشمند یا تبلت داشته باشید یا خیر، تقریبا محال است که نام بازی «برخورد قبیلهها» (Clash of Clans) را نشنیده باشید.
میزان درآمد شرکت سازندهی Clash of Clans به صورت روزانه، ۵ میلیون دلار است!
اگر جزو افرادی هستید که با این بازی آشنا نبوده و توانستهاند از اعتیاد این بازی، جان سالم به درببرید، Clash of Clans که به طور اختصار به نام Clash معروف است، معروفترین و محبوبترین بازی آنلاین چند نفرهی موبایل حال حاضر است که برای سیستمهای عامل اندروید و iOS عرضه شده. در این بازی، شما باید یک قبیله ساخته، سربازان خود را تعلیم دهید و سپس برای کسب طلا و اکسیر، به قبیلههای دیگر حمله کنید.
آسمان قبل از تاریکی کامل، لحظهای میدرخشد و بعد خاموش میشود. تا قبل از اینکه سروکار کسی به زندان بیفتد نمیشود این حرف را ثابت کرد اما یک زندانی این لحظه را هر شب میبیند. درخشش آسمان در لحظهی پیش از تاریکی، یک لحظه که زندانیها به آن میگویند لحظهی رهایش. لحظهای که زندانی میتواند بیرون زندان را همانجور که هست ببیند. زنش که روی مبل نشسته و کنترل تلویزیون را دست گرفته و کانالها را عوض میکند، بچههایش را که توی هوا عطر میزنند تا بوی علفی که قایمکی کشیدهاند برود، یا شریکش را میبیند که رفته سروقت سرقتیهایی که جایی توی خاک کردهاند. در آن لحظهی رهایش در آن لحظهی روشنبینی من فقط مینا را میدیدم که وسط اتوبان روی زمین نشسته و ضجه میزند. تمام اینسالها مینا حتی از جایش بلند نمیشد برود آنلاین اتوبان، باران نمیبارید، نور چراغهایی که از روبهرو میآمدند نمیافتاد توی صورتش، کسی نمیآمد از وسط اتوبان بلندش نمیکرد. مینا آنقدر ضجه میزد تا لحظهی رهایش میگذشت و دیگر نمیشد بیرون زندان را دید. تاریکی مطلق میآمد. بوریس جورابش را همیشه در این تاریکی درمیآورد، جورابهای بلند سفیدی میپوشید که وقتی در تاریکی درشان میآورد مثل مارماهیهایی که تازه از دریاچهی لیسی گرفته باشند، جرقه میزدند. جرقههای الکتریسیتهی ساکن از دست و بازویش بالا میرفت و ریش و مویش را سیخ میکرد. در تاریکی نمیدیدم که ریش و موی بوریس سیخ شده اما صبح که بیدار میشدم، از بالای تخت دوطبقه، بوریس را میدیدم که مثل قدیسهای مرده، موها و ریشش بالش خاکستری را گرفته. بوریس با آن ریش و مو قدیس من بود وسط جهنم. من از جهنم بیرون آمدم. اگر بگویم زندان تاراشویلی درست وسط جهنم است انگار استعاری حرف میزنم اما توی سالن پنج، راهروی سوم، سمت راست دری بود که رویش به روسی نوشته بود جهنم. روسی بلد نبودم بخوانم، گرجی هم بلد نبودم که از بقیهی زندانیها بپرسم روی در چی نوشته. دوسال و نیم طول کشید تا روسی خواندن یاد بگیرم و مثل کارگرهای گرجی که چند سال مسکو کارگری کردهاند چ را تلفظ کنم.
فیزیک
آمار
کامپیوتر
بهتون پیشنهاد می کنم از بانک کتاب گیتا مهر اینا رو بخرید چون اگه از مغازش بخرید بهتون 20% تخفیف میده و ارسالش هم رایگانه.
اینم لینک سایت گیتا مهر
مهر نمیآید، زجرکش میکند با هزار اطواری که ماههای دیگر بلدش نیستند. مهر نمیآید، آنقدر نمیآید تا روزهای بلند سال تمام شوند و میوههای تابستانه همه از مزه میافتند. مهر نمیآید تا جادهها از دشتها دریاها کوهها برگردند و ما را هم هرکجا باشیم به خانه برمیگردانند. مهر که میآید همه دوباره روی مبلهای خانهی خودمان نشستهایم؛ توی آشپزخانهی خانهی خودمان چای دم میکنیم، پشت میزهای تحریر خودمان مینشینیم. مهر همینجور است. وقتی میآید همه را خانگی میکند؛ چون همیشه یکی هست که باید برود مدرسه؛ یکی که باید برود دانشگاه، یکی که سرباز است، کارمندی که همهی مرخصیهای سالش را رفته و تا آخر سال دیگر هیچجا نمیتواند برود و … . مهر برای آدمها سفری خانگی است سفر در فنجان چای، سفر در شیرینیهای دارچینی، سفر در چراغ مطالعه وقتی باران پشت پنجره تندتر میبارد.
زنگ اول | زنگ دوم | زنگ سوم | زنگ چهارم | |
شنبه | فیزیک(آقای عسگریان) |
کامپیوتر | ادبیات(آقای قیدی) |
فیزیک(آقای عسگریان) |
یک شنبه | ریاضی (آقای مسافر) |
ریاضی | شیمی |
هندسه (آقای ملکی) |
دو شنبه | عربی (آقای نور هانی) |
زبان فارسی (آقای شجاعی) |
زبان انگلیسی |
مشاوره (آقای لطیفی) |
سه شنبه | ریاضی | شیمی(آقای نادی) |
دینی(آقای فراهانی) |
ریاضی |
چهار شنبه | فیزیک(آقای عسگریان) |
فیزیک(آقای عسگریان) |
ورزش(آقای قلی پور) |
آمار(آقای فرمد) |