از این به بعد با عضویت در کانال تلگرامی ما می توانید پلی کپی های آقای مسافر را دانلود کنید.
پاسخ این تمارین در کانال رو به رو نیز به زودی قرار خواهد گرفت.
از این به بعد با عضویت در کانال تلگرامی ما می توانید پلی کپی های آقای مسافر را دانلود کنید.
پاسخ این تمارین در کانال رو به رو نیز به زودی قرار خواهد گرفت.
نرم افزار wolfarm mathematica که نرم افزاری فوق العاده حرفه ای و جذاب میباشد در اکثر نقاط دنیا مخصوصا آمریکا به عنوان نرم افزار رسمی اموزش ریاضیات شناخته میشود.
از خصوصیات کلیدی این نرم افزار میتوان به حل معادلات دیوفانتی و بسط و تجزیه ی عبارات جبری رسم نمودار های 2 بعدی و 3 بعدی و تجزیه و تحلیل داده های آماری و ... اشاره نمود .
جزایر بریتانیا و صخرههای شکوهمندش موضوع اصلی مسابقهی اخیر تصویربرداری انجمن زمینشناسی بودند. برندگان مسابقه از ۱۰۰ منطقهی جغرافیایی برتر در بریتانیا و ایرلند که توسط این انجمن انتخاب شده، تصاویری ثبت کردهاند. این تصاویر به تقویم ۲۰۱۶ اضافه و در یک گالری به نمایش گذاشته خواهند شد.
فارغ از اینکه گوشی هوشمند یا تبلت داشته باشید یا خیر، تقریبا محال است که نام بازی «برخورد قبیلهها» (Clash of Clans) را نشنیده باشید.
میزان درآمد شرکت سازندهی Clash of Clans به صورت روزانه، ۵ میلیون دلار است!
اگر جزو افرادی هستید که با این بازی آشنا نبوده و توانستهاند از اعتیاد این بازی، جان سالم به درببرید، Clash of Clans که به طور اختصار به نام Clash معروف است، معروفترین و محبوبترین بازی آنلاین چند نفرهی موبایل حال حاضر است که برای سیستمهای عامل اندروید و iOS عرضه شده. در این بازی، شما باید یک قبیله ساخته، سربازان خود را تعلیم دهید و سپس برای کسب طلا و اکسیر، به قبیلههای دیگر حمله کنید.
آسمان قبل از تاریکی کامل، لحظهای میدرخشد و بعد خاموش میشود. تا قبل از اینکه سروکار کسی به زندان بیفتد نمیشود این حرف را ثابت کرد اما یک زندانی این لحظه را هر شب میبیند. درخشش آسمان در لحظهی پیش از تاریکی، یک لحظه که زندانیها به آن میگویند لحظهی رهایش. لحظهای که زندانی میتواند بیرون زندان را همانجور که هست ببیند. زنش که روی مبل نشسته و کنترل تلویزیون را دست گرفته و کانالها را عوض میکند، بچههایش را که توی هوا عطر میزنند تا بوی علفی که قایمکی کشیدهاند برود، یا شریکش را میبیند که رفته سروقت سرقتیهایی که جایی توی خاک کردهاند. در آن لحظهی رهایش در آن لحظهی روشنبینی من فقط مینا را میدیدم که وسط اتوبان روی زمین نشسته و ضجه میزند. تمام اینسالها مینا حتی از جایش بلند نمیشد برود آنلاین اتوبان، باران نمیبارید، نور چراغهایی که از روبهرو میآمدند نمیافتاد توی صورتش، کسی نمیآمد از وسط اتوبان بلندش نمیکرد. مینا آنقدر ضجه میزد تا لحظهی رهایش میگذشت و دیگر نمیشد بیرون زندان را دید. تاریکی مطلق میآمد. بوریس جورابش را همیشه در این تاریکی درمیآورد، جورابهای بلند سفیدی میپوشید که وقتی در تاریکی درشان میآورد مثل مارماهیهایی که تازه از دریاچهی لیسی گرفته باشند، جرقه میزدند. جرقههای الکتریسیتهی ساکن از دست و بازویش بالا میرفت و ریش و مویش را سیخ میکرد. در تاریکی نمیدیدم که ریش و موی بوریس سیخ شده اما صبح که بیدار میشدم، از بالای تخت دوطبقه، بوریس را میدیدم که مثل قدیسهای مرده، موها و ریشش بالش خاکستری را گرفته. بوریس با آن ریش و مو قدیس من بود وسط جهنم. من از جهنم بیرون آمدم. اگر بگویم زندان تاراشویلی درست وسط جهنم است انگار استعاری حرف میزنم اما توی سالن پنج، راهروی سوم، سمت راست دری بود که رویش به روسی نوشته بود جهنم. روسی بلد نبودم بخوانم، گرجی هم بلد نبودم که از بقیهی زندانیها بپرسم روی در چی نوشته. دوسال و نیم طول کشید تا روسی خواندن یاد بگیرم و مثل کارگرهای گرجی که چند سال مسکو کارگری کردهاند چ را تلفظ کنم.
فیزیک
آمار
کامپیوتر
بهتون پیشنهاد می کنم از بانک کتاب گیتا مهر اینا رو بخرید چون اگه از مغازش بخرید بهتون 20% تخفیف میده و ارسالش هم رایگانه.
اینم لینک سایت گیتا مهر
مهر نمیآید، زجرکش میکند با هزار اطواری که ماههای دیگر بلدش نیستند. مهر نمیآید، آنقدر نمیآید تا روزهای بلند سال تمام شوند و میوههای تابستانه همه از مزه میافتند. مهر نمیآید تا جادهها از دشتها دریاها کوهها برگردند و ما را هم هرکجا باشیم به خانه برمیگردانند. مهر که میآید همه دوباره روی مبلهای خانهی خودمان نشستهایم؛ توی آشپزخانهی خانهی خودمان چای دم میکنیم، پشت میزهای تحریر خودمان مینشینیم. مهر همینجور است. وقتی میآید همه را خانگی میکند؛ چون همیشه یکی هست که باید برود مدرسه؛ یکی که باید برود دانشگاه، یکی که سرباز است، کارمندی که همهی مرخصیهای سالش را رفته و تا آخر سال دیگر هیچجا نمیتواند برود و … . مهر برای آدمها سفری خانگی است سفر در فنجان چای، سفر در شیرینیهای دارچینی، سفر در چراغ مطالعه وقتی باران پشت پنجره تندتر میبارد.
صدای چک چک باران روی سقف شیروانی خانه، خواب را از چشم هایم می پراند.قطره قطره از آسمان می افتند روی سقف، سر می خورند تا پایین و آواز می خوانند.جشن گرفته اند. پتو را می کشم روی سرم.ساعت از یک هم گذشته.سر شب لباس ها خودشان را از زیر اتو رد کرده اند. حالا توی کمد آویزان شده اند و حتما خواب فردا را می بینند.کوله ام، کتاب ها را کنج دلش جا داده و راحت خوابیده. همه چیز آماده است و فقط مانده تا فردا شود. چشم هایم را التماس می کنم روی هم بیفتند. می دانم خواب همین جایی همین دور و بر هاست قدم می زند و منتظر است پا بگذارد توی چشم هایم. تا می خواهد گیوه هایش را ور بکشد و بیاید توی چشمم،قطره ها های و هوی می کنند و فراری اش می دهند. ساز هایشان را کوک کرده اندو با تمام وجود می نوازند.